امیر مهدی جوجوامیر مهدی جوجو، تا این لحظه: 12 سال و 2 ماه و 24 روز سن داره
هم دل شدن ماهم دل شدن ما، تا این لحظه: 14 سال و 25 روز سن داره
زندگی مشترک مازندگی مشترک ما، تا این لحظه: 13 سال و 1 ماه و 25 روز سن داره

امیر مهدی جوجو

عکسهای گل پسرم

1393/5/13 12:22
نویسنده : ترنم
251 بازدید
اشتراک گذاری

20.gif

سلام گل پسرم قند عسلم آرام چقدر دلم برات تنگیده دو ساعت دیگه میام پیشت عزیزم بغل

امروز میخوام عکساتو از روز اول تا حالا بزارم تو وبلاگت ولی بزار قبلش از اتفاقایی که افتاده برات بگم  عزیزم روز دوشنبه من و بابایی و مامان بابایی و دایی مجتبی رفتیم آزمایشگاه که آزمایش تیروئید شما رو بگیریم  اونجا آقای دکتر بهمون گفت بچتون مشکوکه به زردی و آدرس یه دکتر رو داد که بریم پیشش و با دستگاه زردی رو مشخص کنه من امیدوار بودم شما زردی نگرفته باشی آخه اصلا از صورت و دست و پات زردی معلوم نبود فقط یه خورده چشمای خوشگلت  زرد شده بود ولی وقتی رفتیم مطب آقای دکتر جمشیدی و با دستگاه تست کرد گفت زردی بالاست روی 11 و نیمه و کلی ما رو نگران کردی  برات قطره بیلی ناستر و چند تا دارو دیگه تجویز کرد و گفتش سه روز بعد دوباره بریم پیشش و البته شما هم 700 گرم وزن کم کرده بودی غمگین و برگشتیم خونه و طبق دستور دکتر دارو ها رو بهت  دادیم

عزیزم بعد از عید فطر مامان بابایی اومد دنبال من و با هم رفتیم خونشون  چون قرار بود دایی مجتبی عقد کنهniniweblog.com ایشاله مبارکشون باشه   مامان منم که نمی رسید هم به من و شما برسه هم به مراسم دایی واسه همینم رفتیم خونه  مامان بابایی و از من خواستن که به مراسم نرم چون  هم خودم تازه عمل کرده بودم هم شما خیلی کوچولو بودی متنظر مرتب هم ما دارو ها رو بهت میدادیم و منم تا میتونستم خوراکی های خنک میخوردم و چیزایی که برا ت ضرری نداشته باشه بعد از سه روز دوباره رفتیم دکتر خدا رو شکر 2 درجه از زردیت کم شده بود ولی وزنت تغییر نکرده بود  البته زردی هم باعث شد رنگ پوستت تیره بشه و متاسفانه سفیدی روز اول رو نداشته باشی ولی بازم مثل سفید برفی میمونی عشقم دکتر هم از من خواست مرتب شیر خودمو بهت بدم شما هم که ماشاله دائم شیر میخوردی و  زود هم معدتو خالی میکردی  اصلا معلوم نبود کی میخوری کی پس میدیخندونک قربونت بشم من تو این مدت هم کلی مراسم عروسی دعوت شدیم قربون قدمت بشم که چقدر خوش قدمی این همه عروسی بعد از دنیا اومدنت دعوت شدیم حساب کردم  تا حالا 5 یا 6 تا مراسم دعوت شده بودیم چه بابایی  تنها میرفت چه  خونوادگی  جشن مامان منم هم تو این مدت میومد بهت سر میزد و کلی برامون خوراکی میاورد راستی  مامان بابایی هم خیلی برات زحمت میکشه طفلی تا صبح پای تو میشینه و نمیزاره من از خواب بیدار بشم هر چند شما آرومی ولی  اونم دلش طاقت نمیاره و تا صبح هوای تو رو دارهآرام اصلا نمیزاره من به پوشکت دست بزنم مرتب شما رو تر و خشک میکنه خدا سایشو از سرمون بر نداره دستش هم درد نکنه  خلاصه عزیزم دیروز دوباره رفتیم دکتر و خوشبختانه زردی دیگه نداشتی  و 900 گرم وزن اضافه کرده بودی  چقدر خوشحال شدم که وزنت برگشت عزیزم و حسابی خوب شدی و دکتر گفت دیگه نیازی به داروهای زردی نداری و فقط شیر بخوری و بخوابی تا حسابی بزرگ بشی بابایی هم پریروز برات شناسنامه گرفت مبارکت باشه عزیزم  آرام 

اینم از عکسای قشنگت هر چند نمیتونم همشونو برات بذارمچشمک

اینجا عین عروسکایی فدات بشم

اینجا هم که حموم رفته بودی و  حسابی رو کیف بودی

الهی من قربون دست و پای کوچیکت بشم بغل

فدای مدلهای خوابت بشم مامانیمحبت

 

پسندها (12)

نظرات (18)

میم مثل مادر
13 مرداد 93 13:07
سلام خدا را شکر که بهتر شده هم زردیش هم وزنش ماشاءا....خوش قدم هم هست و عروسی دعوته انشاءا....عروسی خودش عزیزم.خیلی مواظب باش و زیاد جاهای شلوغ که عروسی هم یکیش هستش فعلا نبر تا جون بگیره.
ترنم
پاسخ
سلام عزیزم ممنونم ایشاله ممنونم بابت راهنمایت
مامان هدیه
13 مرداد 93 13:16
الهییییییییییییییییی خاله قربونت بره چقدر نازه خداحفظش کنه خیلی خوشمله مامان خانمی کاش نزدیک بودم می خوردمش حالا به جای من شما بخوریدش
ترنم
پاسخ
مرسی عزیزم چشمات نازه ناز میبینه ممنونم ایشاله برا خودت
مامان علی
13 مرداد 93 13:53
ای جان کوفته جووون....خیلی نازه...بووووووووش بوووووووووووش. .
ترنم
پاسخ
ممنونم علی هم خیلی نازه
مامان مهنا
13 مرداد 93 14:07
عزيزم چه نازه ماشالله خدا حفظش كنه
ترنم
پاسخ
ممنونم خدا مهنا رو هم برا شما حفظ کنه
مینا
13 مرداد 93 18:41
عزززززززییییییییززززززززززززززمممممممممم الهی فدات بشم من عروسک جون چقد نازی اخه بزنم ب تخته خداروشکر ک الان خوبی جوجو کوشولو
ترنم
پاسخ
ممنونم لطف داری شما مینا جون
آیداکوچولو
13 مرداد 93 19:46
سلام امیر مهدی ناناس چه خوب که همه چیز به خیر گذشته خداروشکر
ترنم
پاسخ
سلام آیدا ممنونم
ندا
14 مرداد 93 7:55
واااااااااااااااای خدایا خیلی نازه این گل پسر ماشاله خدا حفظش کنه خدا رو شکر که حالش خوبه مواظب عروسک کوچولومون باش ترنم جون مرتب براش اسپند دود کن
ترنم
پاسخ
ممنونم عزیزم باربد هم خیلی نازه خدا برامون نگهشون داره چشم عزیزم مادر شوهری هر روز زحمت اسپند دود کردن رو میکشه
قاصدک
14 مرداد 93 10:08
خدا رو شکر که زردیش خوب شده. خیلی ناراحت بودم. حتما خودت ترنجبین و شیر خشت بخوریا نزار برگرده خدای نکرده. من 40 روز هم خودم خوردم هم به مانی دادم . حتما از طرف من ببوسشش
ترنم
پاسخ
ممنونم عزیزم مگه بر میگرده؟ خدا نکنه ممنونم عزیزم بخاطر راهنماییت شما هم مانی رو ببوس
زهرا
14 مرداد 93 10:24
ترنم جون ممنونم که به وب من سر زدی ایشاالله نی نی نازت هیچ وقت دیگه مریض نشه و خدا حفظش کنه چقدر ناز ماشاالله چشم بد ازش دور باشه
ترنم
پاسخ
سلام عزیزم وب قشنگی داری ممنونم نظر لطفته عزیزم
♥ مامان مهیلا ♥
14 مرداد 93 11:20
وااای چه نازه ماشالله خدا حفظش کنه دیگه راحت شدی الان پیشته نگران وزنشم نباش نوزاد تو هفته های اول وزنشون کم میشه مهیلا هم 200گرم وزن کم کرد ولی بعد خوب شد بووووووووس واسه امیر مهدی
ترنم
پاسخ
ممنونم عزیزم آره خدا رو شکر خیلی حس خوبی دارم که الان چشماشو میبینم آره میگن همه بچه ها اول کم میکنن دوباره اضافه میکنن بوس برا مهیلا
مهزاد مامان عرفان
14 مرداد 93 11:53
سلام خوشگل خاله. عزيزم عرفان همخيلي دوستت داره. خيلي ماهه ماماني. انشالله بزرگ كه بشين به اميد خدا دوستاي خوبي براي هم بشين
ترنم
پاسخ
سلام خاله مامانم از بس عرفان رو دوست داره بعضی وقتها نگام میکنه میگه شبیه عرفانی ایشاله دوستای خوبی باشیم هم ما نی نی ها هم شما مامانی ها
مامان نیلوفر
14 مرداد 93 13:13
خیلی نازه خدا حفظش کنه
ترنم
پاسخ
ممنونم عزیزم
مامان عسل 
15 مرداد 93 9:47
واااااااااااااااای خدایابوسسسسس بوسسسسسسازطرف عسل آجی مهلاومامانش
ترنم
پاسخ
ممنونم تقدیم به عسل و مهلا و مامانش
فدایی محیا
15 مرداد 93 14:22
ای جونم عجب پسر نانازی.چ دستو پای کوچولویی
ترنم
پاسخ
مامان مرجان
18 مرداد 93 12:13
سلام مامان امیر مهدی خدا حقظش کنه گل پسر نازتو زردی رو اکثر بچه ها دارن با شیر دادن مادر خوب خوب میشه این زردی فیزیولوژیکه.چون اوایل شیر مادر کمه نگاری منم همینجوری بود کم شدن وزنشم طبیعیه بوده چون بچه ها وقتی به دنیا میان ورم دارن ایشالاکه صحیح سالم باشه مواظبش باش مرتب بهش شیر بده زودی بزرگ میشه
ترنم
پاسخ
سلام عزیزم ممنونم خدا رو شکر زردیش خوب شد و وزنش هم برگشت ممنونم شما هم مواظب نگار جون باش
♥پرنیان♥مامان متین
18 مرداد 93 13:42
عزززززززززززززززییییییییییییییییییییییزززززززززززززززززززززززم نی نی نازه پاهای کوچولوشو ببین خداجوووووووووووووووووونم دلم ضعف رف باورکن..خدا براتون نگهش داره
ترنم
پاسخ
ممنون دوست جونی لطف داری
مامانی ووو باباییی
19 مرداد 93 17:43
سلام خوبی قدم نورسیده مبارک الهی چه خوشگه مثله فرشته هاست
ترنم
پاسخ
سلام عزیزم ممنون
شادی ( دختردایی عرفان)
22 مرداد 93 14:33
سلام خاله جون..خدا نگهش داره..خیلی خوشچله..شبیه عرفانه ما هم هست..هه..البته از نظر من..
ترنم
پاسخ
سلام عزیزم ممنون نبودی دلون برات تنگیده بود بعضی وقتها خودم هم نگاش میکنم شبیه عرفانه ولی قیافش مدام عوض میشه نمیدونم من اینجوری فکر میکنم یا واقعا مدام عوض میشه