عکسهای گل پسرم
سلام گل پسرم قند عسلم
چقدر دلم برات تنگیده دو ساعت دیگه میام پیشت عزیزم 
امروز میخوام عکساتو از روز اول تا حالا بزارم تو وبلاگت ولی بزار قبلش از اتفاقایی که افتاده برات بگم عزیزم روز دوشنبه من و بابایی و مامان بابایی و دایی مجتبی رفتیم آزمایشگاه که آزمایش تیروئید شما رو بگیریم اونجا آقای دکتر بهمون گفت بچتون مشکوکه به زردی و آدرس یه دکتر رو داد که بریم پیشش و با دستگاه زردی رو مشخص کنه من امیدوار بودم شما زردی نگرفته باشی آخه اصلا از صورت و دست و پات زردی معلوم نبود فقط یه خورده چشمای خوشگلت زرد شده بود ولی وقتی رفتیم مطب آقای دکتر جمشیدی و با دستگاه تست کرد گفت زردی بالاست روی 11 و نیمه و کلی ما رو نگران کردی برات قطره بیلی ناستر و چند تا دارو دیگه تجویز کرد و گفتش سه روز بعد دوباره بریم پیشش و البته شما هم 700 گرم وزن کم کرده بودی
و برگشتیم خونه و طبق دستور دکتر دارو ها رو بهت دادیم
عزیزم بعد از عید فطر مامان بابایی اومد دنبال من و با هم رفتیم خونشون چون قرار بود دایی مجتبی عقد کنه
ایشاله مبارکشون باشه مامان منم که نمی رسید هم به من و شما برسه هم به مراسم دایی واسه همینم رفتیم خونه مامان بابایی و از من خواستن که به مراسم نرم چون هم خودم تازه عمل کرده بودم هم شما خیلی کوچولو بودی
مرتب هم ما دارو ها رو بهت میدادیم و منم تا میتونستم خوراکی های خنک میخوردم و چیزایی که برا ت ضرری نداشته باشه بعد از سه روز دوباره رفتیم دکتر خدا رو شکر 2 درجه از زردیت کم شده بود ولی وزنت تغییر نکرده بود البته زردی هم باعث شد رنگ پوستت تیره بشه و متاسفانه سفیدی روز اول رو نداشته باشی ولی بازم مثل سفید برفی میمونی عشقم دکتر هم از من خواست مرتب شیر خودمو بهت بدم شما هم که ماشاله دائم شیر میخوردی و زود هم معدتو خالی میکردی اصلا معلوم نبود کی میخوری کی پس میدی
قربونت بشم من تو این مدت هم کلی مراسم عروسی دعوت شدیم قربون قدمت بشم که چقدر خوش قدمی این همه عروسی بعد از دنیا اومدنت دعوت شدیم حساب کردم تا حالا 5 یا 6 تا مراسم دعوت شده بودیم چه بابایی تنها میرفت چه خونوادگی
مامان منم هم تو این مدت میومد بهت سر میزد و کلی برامون خوراکی میاورد راستی مامان بابایی هم خیلی برات زحمت میکشه طفلی تا صبح پای تو میشینه و نمیزاره من از خواب بیدار بشم هر چند شما آرومی ولی اونم دلش طاقت نمیاره و تا صبح هوای تو رو داره
اصلا نمیزاره من به پوشکت دست بزنم مرتب شما رو تر و خشک میکنه خدا سایشو از سرمون بر نداره دستش هم درد نکنه خلاصه عزیزم دیروز دوباره رفتیم دکتر و خوشبختانه زردی دیگه نداشتی و 900 گرم وزن اضافه کرده بودی چقدر خوشحال شدم که وزنت برگشت عزیزم و حسابی خوب شدی و دکتر گفت دیگه نیازی به داروهای زردی نداری و فقط شیر بخوری و بخوابی تا حسابی بزرگ بشی بابایی هم پریروز برات شناسنامه گرفت مبارکت باشه عزیزم
اینم از عکسای قشنگت هر چند نمیتونم همشونو برات بذارم



اینجا عین عروسکایی فدات بشم


اینجا هم که حموم رفته بودی و حسابی رو کیف بودی

الهی من قربون دست و پای کوچیکت بشم 


فدای مدلهای خوابت بشم مامانی






عکسهای گل پسرم 










